شيخ ذبيح الله محلاتى

183

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

دريا رسيدند و در كنار دريا كشتيها بود و جمعى بودند كه مىخواسته‌اند به آن كشتيها سوار شوند پس آن مرد به آن زن گفت شما اينجا توقف بنمائيد من بروم براى اهل كشتى كار بكنم و طعام بگيرم بياورم با هم صرف كنيم پس آن مرد بنزد آن كشتيها آمد و گفت در اين كشتى شما چه متاع هست گفته‌اند فلان متاع و انواع جواهر و عنبر و سائر چيزها و اين كشتى ديگر خالى است كه ما خود سوار مىشويم گفت قيمت اين متاعهاى شما چند مىشود گفته‌اند بسيار مىشود گفته‌اند بسيار مىشود حسابش را نمىدانيم گفت من يك چيز دارم كه بهتر است از مجموع آن متاعهاى شما گفته‌اند آن متاع چيست گفت كنيزكى دارم كه در جمال نظير ندارد گفته‌اند آن را بما به فروش گفت برويد اول او را تماشا كنيد اگر من راست مىگويم پول او را به من بدهيد چون من رفتم او را بنزد خود بياوريد چون رفته‌اند و آن زن را ديدند و پسنديدند گفته‌اند او را به چند مىفروشى گفت ده هزار درهم راضى شدند و گفته‌اند هرگز كنيزى به اين حسن و جمال نديده‌ايم آن جوان گفت چون دراهم را به من مىدهيد چنان باشد كه آن نفهمد هرگاه من از نظر شما غائب شدم برويد كنيز را تصرف كنيد چون جوان دراهم بگرفت و از پى كار خود رفت اهل كشتى بنزد آن زن آمدند گفته‌اند برخيز بيا بكشتى سوار شو زن گفت براى چه گفته‌اند ما ترا از آقاى تو خريديم زن گفت من كنيز نيستم او آقاى من نبود گفته‌اند اگر به رضايت نمىآئى ترا به زور خواهيم برد آن زن ناچار با دلى آكنده از غم و اندوه بهمراه آنها رفت چون بنزديك كشتيها رسيدند هيچ‌يك از ديگرى ايمن نبودند پس آن زن را بر كشتى متاعها سوار كردند و خود آنها در كشتى ديگر كه خالى بود سوار شدند و كشتيها را به راه انداخته‌اند چون بوسط دريا رسيدند بادى وزيدن گرفت و كشتى آنها غرق شد و تماما هلاك شدند و كشتى متاع كه آن زن بر او سوار بود سالم ماند باد آن را بجزيره رسانيد آن زن از كشتى پياده شد و كشتى را بست و